عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

142

كشف الحقايق ( فارسى )

عكس آن در دل وى پيدا آيد . و اگر خواهد كه ترك ماضى و مستقبل كند و از وقت برخوردار گردد . سالك تا در مقام تلوين باشد گاه قبض بر وى غالب باشد و گاه بسط گاه كلام بر وى غالب باشد و گاه سكوت گاه اختلاط بر وى غالب باشد و گاه عزلت گاه قهر بر وى غالب باشد و گاه لطف و اين جمله بىاختيار وى باشد اما چون بمقام تمكين رسد در اين جمله اختيار بدست وى باشد نظر باحوال مردم طبيبى باشد و علاج مردم كند هم بقول و هم بفعل و نظر باحوال خود هم پادشاهى باشد و هرگونه كه خواهد بباشد . اى درويش سالك تا بمقام تمكين نرسد از بندگى خلاص نيابد و به آزادى نرسد و اهل بهشت پادشاهان باشند از جهت آنكه تا در مقام تلوينند اسير شهوت و بنده غضب و عاجز صفات خودند و چون بتمكين رسند پادشاه شهوت و خداوند غضب و مالك جمله صفات خودند و در اين مقامست كه : « من الملك الحى الذى لا يموت الى الملك الحى الذى لا يموت » . سخن دراز شد و از مقصود دور مانديم سخن ما در عقل و عشق بود . فصل بدانكه اگر نور عقل تيزبين و دوربين است اما نار عشق تيزبين‌تر و دوربين‌تر است وقت باشد كه نور عقل چنان غلبه كند كه خواهد كه خانه را تمام روشن گرداند تا هرچه در خانه است همه را بجاى خود ديده شود و اگر به عشق نه‌پيوسته باشد : « يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ « 1 » » اما نتواند نور عقل بىنار عشق تمام خانه را روشن گرداند و چون نار عشق بنور عقل پيوندد و نُورٌ عَلى نُورٍ شود آنگاه تمام خانه روشن گردد نور اول نور عقل است و نور دوم نور عشق است و نور سيم كه يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ « 1 » نور تمكينست و بعضى گفته‌اند كه نور اول نور عقلست و نور دوم نور الهامست و نور سيم نور عشقست اما به نزديك من نور سيم نور تمكينست كه در مقام عيانست . تمكين ديگر است و اطمينان ديگر است و سكون ديگر است .

--> ( 1 ) - نور 35